X
تبلیغات
رایتل
..سکوت دیوار...
  
 آهای تو که گوش به دیوار گذاشته ای...منتظری تا کسی صدایت کند !
 
آرشیو
 
دوشنبه 26 دی‌ماه سال 1384
اینم میخواهم بزارم ...

یادم آید   تو به من میگفتی

از این عشق حذر کن

لحظه ای چند بر این آب نظر کن

آب آیینه عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا که دلت با دگران است

تا فراموش کنی  چندی از این شهر سفر کن

با تو گفتم حذر از عشق   ندانم

سفر از تو  هرگز نتوانم   نتوانم

روز اول که دل من به تمنای تو  پر زد

چون کبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی من نه رمیدم   نه گسستم...

 

باز گفتم که تو صیاد و من آهوی دشتم

تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق تو ندانم . نتوانم

فریدون مشیری


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 183014


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها