X
تبلیغات
رایتل
..سکوت دیوار...
  
 آهای تو که گوش به دیوار گذاشته ای...منتظری تا کسی صدایت کند !
 
آرشیو
 
شنبه 9 اردیبهشت‌ماه سال 1385

سلام

راستی چند روز پیش با یکی از بچه ها رفتیم تو مدرسه قدیمی که دبیرستان اونجا درس خوندیم

همه جیز بود کلاسا.میز و نیمکتها و حتی یادگاری بعضی از بچه ها

فقط ما نبودیم .اخ بزرگ شدیم و هر روز داریم بزرگتر می شیم

اما چه فایده...

آره با دوستم تو کلاسها یه چرخی زدیم .دوستم گفت حاظره 1 سال از عمرش را بده تا

دوباره 1 ساعت سره اون کلاسها باشه

اما رفتنی ها رفتن و ما موندیم.لحظه هامون همش دارن می رن

شاید مسخره باشه که غم رو اونم دورانه گذشته رو بخوری

اما چه می شه کرد

آه. اره یاده اون لحظه ها افتادیم که با دل درد از خنده به خونه می رفتیم

چه میدونستیم که شاید روزی نیاز به یه لحظه از روز ها باشه

بخت ما این بشه

خدایی دلم بد گرفته.دوست دارم دوباره همون آدم مسخره بشم

آزاد از هر فکری باشه فقط بخندم و بخندم

ندونم غم چیه.دل چیه.بی خیاله بی خیال....

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 183416


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها