X
تبلیغات
رایتل
..سکوت دیوار...
  
 آهای تو که گوش به دیوار گذاشته ای...منتظری تا کسی صدایت کند !
 
آرشیو
 
جمعه 7 اردیبهشت‌ماه سال 1386

با سلام..

 

باز حرف بزن

 

سکوتی مرا فرا گرفته

انگار نمی توانم درست فکر کنم

در گوشه ای می نشینم

هیچ کس نمی تواند مزاحم من شود

فکر می کنم که حالا باید حرف بزنم

(چرا با من حرف نمی زنی)

انگار حالا نمی توام حرف بزنم

(هرگز با من حرف نمی زنی)

حرف هایم درست ادا نمی شود

(به چه فکر می کنی)

حس می کنم انگار غرق می شوم

(چه حس می کنی)

حالا احساسه ضعف می کنم

(هرگز با من حرف نمی زنی)

آیا می توانم ضعفم را نشان دهم

(به چه فکر می کنی)

گاهی به حیرتم

(چه حس می کنی)

از اینجا به کجا می رویم؟

چرا با من حرف نمی زنی؟

(حس می کنم انگار غرق می شوم)

هرگز با من حرف نمی زنی

می دانی که حالا تمی توانم نفس بکشم

(به چه فکر می کنی)

به هیچ کجا نمی رویم

(چرا با من حرف نمی زنی)

هرگز با من حرف نمی زنی

به چه فکر می کنی؟

از اینجا به کجا می رویم

 

ترانه از گروه پینک فلوید...

 

 

.........نمی...دونم..................

فکر کنم وارده یه بازی بچه گونه با یکی شدم...

دلیله بازی کردن را نمی دانم

اصلا چرا با من؟؟؟

شاید گاهی باید بازی کرد...

شاید گاهی باید از بازی لذت برد...

شاید باید گاهی بازی کنی تا تجربه کنی..

شاید باید در این بازی از دیدینه بعضی چیزها تعجب کرد

شاید باد گاهی خندید...اونم تلخ..

 

.........نمی دون...م.....چرا با من...؟؟؟.

 

تازه از این باید بترسی که؟؟

بازی گردونت خیلی ماهرتر از تو باشه.......

 شاید باید همیشه بازی گر باشی....

.....کم نیارم خوبه........................

 

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 183107


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها